تبليغاتX
صاد

هزار گفتنيم هست و ...

نمي دانم چرا ! آن گاهي كه حرفی براي گفتن ندارم مدام كلمات بر زبانم جاري مي شوند ،  و درست وقتي كه هزاران حرف گفتني و نكته ي ناخوانده ي نانوشته در گلويم گير كرده ، حتي يك كلمه هم براي ايراد انديشه ام گير نمي آورم . شايد بقول شاعر ، مصلحتم در اين باشد كه كوله بار معاني را همينطور روز به روز در خاكروبه ي قلب مندرسم تلنبار كنم . در هر صورت راضيم به رضاي او

اي كاش من هم چون شبان قصه ي موسي ، هر روز زلف خدا را مي بافتم و گرد غيرت را به همت تنزيه ، از چارقش مي زدودم . حرف آخر : فتنه مي بارد از اين سقف مقرنس برخيز / تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم . والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 18:38  توسط مصطفی  | 

آغازي برپايان

شيخ محمدحسين اصفهاني معروف به كمپاني در رثاي حضرت ام ابيها مثنوي اي دارد كه درنوع خودش كم نظير است ، هم ازنظر تعبيرات شاعرانه و ظرافت هاي ادبي ، هم از ديدگاه مبادي معرفتي . ازجمله مضامين اين مثنوي كه بزبان عربي هم سروده شده يكي اين كه سرخي چشم فاطمه را سپيدي شمشيرحضرت مهدي تسكين مي دهد . يا اين كه مي گويد آناني كه درب خانه فاطمه را آتش زدند درحقيقت باب نجات امت را سوزاندند . مرحوم كمپاني همچنين در قياسي بجا ، نحوه وضع حمل حضرت مريم كه در كمال آسودگي و در شميم رحمت و عنايت الهي بوده را با آنچه برفاطمه گذشت مقايسه مي نمايد .

مطلب امروز درواقع پلي است براي عبور از روضه ي رضوان فاطميه بسوي جاده ي انتظارحضرت ولي عصر . بي مناسبت نمي بينم آغاز اين رجعت را با بيتي از مثنوي مرحوم كمپاني رقم بزنم : و انّ كسرالضلع ليس ينجبر / الا بصمصام عزيز مقتدر . معنا روشن است ، يعني شكستگي پهلوي فاطمه مداوا نمي شود مگر به چرخش شمشير عدل مهدوي . شمشير مردي كه شكست ناپذير است و بر فرقه ي شيطان غلبه ي تام دارد و خواهد داشت .

اين مطلب را « آغازي بر پايان » ناميدم . چرا كه آغاز اين جريان – جريان ولايت اهل بيت – با فاطمه بود و نه تنها اين جريان بلكه تاريخ با نام فاطمه آغاز مي شود . پايان اين مسير پرفراز و نشيب نيز بدست يداللهي مولاناالمهدي به پايان خواهد رسيد . ظهور مهدي آغازي است برپايان .

كتاب فاطميه بسته شد و من كماكان در معناي « المجهولة قدرها » ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:37  توسط مصطفی  | 

نگفتن بهتر!

گاهي سكوت بالاتر از همه ي معاني است . گاهي نگفتن كار گفتن را مي كند . يكي از هزاران محسنات نگفتن و ننوشتن اين است كه عِرض نويسنده كلام و گوينده سخن تا حدقابل قبولي از گزند نگاه بد ، مصون مي ماند .

ميان آنچه گفته مي شود و آنچه گفته نمي شود فاصله ي زيادي برقرار است . مثلا ياوه گويي هاي فلان شخصيت بعد از گذشت 2 سال از زمان ايراد آن مطلب ، ناگهان همينطور قارچ گونه در نشريات و جرايد فراگير مي شود . در كل حرف باطل و ناحق هزاران بار بيش از سخن درست و صواب مخاطب دارد . هميشه باطل فراگيرتر از حق است ، چرا ؟ نمي دانم !

يكي ديگر از موقعيت هايي كه بايد در آن زبان به دهان گرفت و لام تاكام سخن نگفت جايي است كه موضوع ما يك موجود مجهول باشد . موجود مجهول مثل چي ؟ مثل شخصيت يك انسان بزرگ . مثل مخاطب عبارت « المجهولةُ قدرها » . حضرت زهرا را نمي شود در قاب كلمات گنجاند . ارزش فاطمه را نمي شود در ظرف عبارات ريخت . معني فاطمه سلام الله از قيد اين آثار و اعراض ، آزاد است . در برابر مجهوله بايد سكوت كرد تا ديگران عظمت ممدوح را در سكوت سنگينت بشنوند . دليل اينكه در اين ايام مبارك در شرح فاطمه و فاطميه زبان نچرخاندم همين بود . والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:7  توسط مصطفی  | 

ياغفلتي عمّا يراد !

ياغفلتي عما يرادُ بي ! فرياد از غفلت از آنچه در پيش دارم . اين سخن اگر بگوشت آشنا بود ، بدان و يقين كن تونيز در شاهراه معرفت سيدساجدان براي خودت جايي باز كرده اي . اين روزها كم تر مي نويسم ، كمتر مي سرايم ، كم تر مي گويم و بيشتر وقتم را در درياي انديشه شنا مي كنم . راستش را بخواهي چند وقتي است چون طفل نازديده ي به دريا نرفته در اقيانوس قرآن كريم دست و پا مي زنم . آزادي بيان زماني معنا پيدا مي كند كه آيات مربوط به استدلال و احتجاج كافران در مقابل انبياء را تلاوت كني . ملك وحي در كتابي بدين گرانقدري مامور مي شود سخن مشركين و كافران را عينا بر اول شخصيت عالم انشا كند . حمايت از حقوق حيوانات را در سوره كهف به تماشا بنشين . انجا كه مي گويد اگر اصحاب كهف سه نفر باشند چهارمين نفرشان همان سگ نجس العيني است كه بواسطه ي تبعيت از اصحاب كهف ، آن هم از روي غريزه ، نامش در زمره ي انسان ها قرار گرفت . احترام به شعور مخاطب آنجاست كه قرآن كريم حقايق و مطالب خود را به مردم ديكته نمي كند . عادت انديشمندان امروز و گذشته آن است كه مانند ديكتاتورها فكر خود را مثل يك قانون فيزيك ، بزور به مردم تحميل كنند و آن را بصورت گزاره هاي خبري به مخاطب تحويل دهند . اما قرآن در بيشتر مواقع با مخاطبين خود به گفتگو مي پردازد ، گاهي از گفتار يا كردار عجيب عده اي تعجب مي كند و گاهي بصورت سوال مخاطب را به تفكر و بكار انداختن وجدان وادار مي كند . بعنوان مثال ، آيه ي : اتعبدون ما تنحتون ؟ واقعا ما چه مي فهميم اين كتاب چيست و چه ارزشي دارد ؟ ولي با اين حال لطفا حق قرآن را ادا كنيد . والسلام

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:42  توسط مصطفی  | 

آنگاه كه خسته مي شوي ...

حجم ضخيم استخوان را در گلويم احساس مي كنم . ظرافت تيغ را در حدقه ي چشمم مي فهمم . در روزگاري كه نهال وجودم در حال ريشه دواندن بود و ضمير آگاهي آهسته آهسته در قلبم جاي مي گرفت مفهوم فراغ و جدايي چندان برايم ملموس و شايد هم قابل توجه نبود . اما امروز عظمت داغ فراغ را با تمام بندبندم درك مي كنم . در حقيقت به جدايي ايمان آورده ام و سختي هجران را مي فهمم . شايد از من بپرسي كدام فراغ ؟ كدام هجران ؟ انديشه اي كه جايگاه تراوش چنين سوالاتي است خود از ثمرات همين هجراني است كه من از آن دم مي زنم . براستي چرا بشريت هزار و اندي سال است كه هيچ پيغمبري را و هيچ امامي را به خود نديده است ؟ چرا اين قدر بي كس و كار در اين برهوت بي كران و در اين وانفساي آخرالزمان رها شده ايم ؟

وقتي در خودت عميق مي شوي آنگاه مي فهمي تو نيز نتوانسته اي هرم آتش ديانت را در كف دستانت تاب بياوري . آخر در حديثي شنيدم كه دينداري در آخرالزمان از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر است . و من تا امروز گمان مي كردم توانسته ام اين گوي آتشين را در نهانخانه ي قلبم محفوظ داشته باشم و خواهم داشت اما تازه متوجه شدم من نيز فريب خورده ي متوهمي بيش نيستم . انسان متوهمي مثل ميلياردها انسان ديگري كه فكر مي كنند عميقا به موازين شريعت خويش پاي بندند اما حقيقت اين است كه دقيقا موازين شريعت خود را زير پا نهاده اند . دينداري در عصر ما خلاصه شده در ستايش صورت ذهني مومن درون ونه ايمان واقع . توضيح اين جمله براي بعد .

نام اعظمت را بياب و خداوندگار خويش را بدان نام بخوان و براي رهايي خودت و تنها خودت فراوان دعا كن . واي از آن ساعتي كه ضمانت اجابت را از تركيب دعا خارج كنند . واي از آن روز هولناك ، قيامت كبري . روزي كه مغز آدمي در كاسه ي سرش پخته خواهد شد . اي كاش آن ملعون نخست در صدراسلام لا اقل قانون ممنوعيت انشاي احاديث پيامبر را تصويب نمي كرد تا پاره اي از حقايق و معاني روز قيامت را پيش از مرگ دريابيم . بعنوان مثال ، تصوير ماجراي نفخه ي صور در ذهن من دقيقا شكل علامت سوال است . اصلا فلسفه ي اين مردن و زنده شدن دوباره چيست ؟ فاصله ي نفخه ي اول تا دوم چقدر است ؟ ارواح در فاصله دميدن نفخه ي دوم كجا مي روند ؟ آيا جدايي جسم و روح در هنگام دميدن نفخه ي اول بواسطه ي ملك الموت انجام مي شود و آيا اين مردن نيز با سكراتي همراه است ؟ اين تنها چند سوال از هزاران سوالي است كه در ذهن ملول من رژه مي روند .

هر روز شاهد برگزاري ده ها تظاهرات در شرق و غرب عالميم . اگرچه هر كدام با عنواني خاص برگزار مي شود و معترضان اهداف گوناگوني را دنبال مي كنند اما حقيقت اين است كه مردم جهان از وضعيت كنوني خسته اند و چيزي را مي طلبند كه خودشان نمي دانند چيست . چيزي وراي آنچه تاكنون بوده ، چيزي بنام مهدي ، پسر فاطمه س . حرف من در عصر غيبت فقط يك چيز است : و ارحم استكانتنا بعده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 11:7  توسط مصطفی  |